غزل شمارهٔ ۱۴۹ حافظ | حافظ‌بوک

مطلع «دلم جز مِهرِ مَه‌رویان، طریقی بر نمی‌گیرد» فضای این نیت را به سوی «رهایی از غم و سخت‌گیری» می‌برد و در کنار آن از «عشق و انتخاب دل» سخن می‌گوید. فال یادآوری می‌کند که با ذهن فرسوده نمی‌توان تصمیم روشنی گرفت. اصل این نیت با خواسته واقعی دل تو پیوند دارد، نه صرفاً حسابگری.

تعبیر فال

پیام فال

سبک‌تر گرفتن آنچه در کنترل تو نیست، راه تازه‌ای باز می‌کند. ارزش واقعی کار تو دیده می‌شود، هرچند شاید نه از سوی کسی که اکنون انتظار داری.

راهکار پیشنهادی

کمی فاصله بگیر، استراحت کن و سپس با ذهن تازه بازگرد. با دل تصمیم بگیر، ولی نشانه‌های روشن را نادیده نگیر.

هشدار فال

احساس قوی را جایگزین شناخت و گفت‌وگو نکن.

نتیجهٔ نیت

با آرام‌ترشدن ذهن، راه‌حل ساده‌تری پیش چشمت پیدا می‌شود. نتیجه مالی مثبت است، اما نه از راه عجله یا ریسک بی‌حساب.

غزل شمارهٔ ۱۴۹

دلم جز مِهرِ مَه‌رویان، طریقی بر نمی‌گیرد

ز هر در می‌دهم پندش، ولیکن در نمی‌گیرد

خدا را ای نصیحت‌گو، حدیثِ ساغر و مِی گو

که نقشی در خیالِ ما، از این خوش‌تر نمی‌گیرد

بیا ای ساقی گُل‌رُخ‌، بیاور بادهٔ رنگین

که فکری در درونِ ما، از این بهتر نمی‌گیرد

صُراحی می‌کشم پنهان و مردم دفتر انگارند

عجب‌! گر آتشِ این زَرْق در دفتر نمی‌گیرد

من این دَلقِ مُرَقَّع را، بخواهم سوختن روزی

که پیرِ مِی فروشانش‌، به جامی بر نمی‌گیرد

از آن رو هست یاران را، صفا‌ها با مِی لَعلَش

که غیر از راستی نقشی، در آن جوهر نمی‌گیرد

سر و چَشمی چُنین دلکَش، تو گویی چشم از او بردوز؟

برو کاین وعظ بی‌معنی‌، مرا در سر نمی‌گیرد

نصیحتگو‌‌یِ رندان را، که با حکمِ قضا جنگ است

دلش بس تنگ می‌بینم، مگر ساغر نمی‌گیرد

میانِ گریه می‌خندم‌، که چون شمع اندر این مجلس

زبانِ آتشینم هست، لیکن در نمی‌گیرد

چه خوش صیدِ دلم کردی، بنازم چَشمِ مستت را

که کَس مُرغانِ وحشی را، از این خوش‌تر نمی‌گیرد

سخن در احتیاجِ ما و اِسْتِغنا‌یِ معشوق است

چه سود افسونگر‌ی ای دل؟ که در دلبر نمی‌گیرد

من آن آیینه را روزی، به دست آرَم سِکَنْدَر‌وار

اگر می‌گیرد این آتش زمانی‌، ور نمی‌گیرد

خدا را رحمی ای مُنْعِم‌، که درویشِ سرِ کویت

دری دیگر نمی‌داند، رهی دیگر نمی‌گیرد

بدین شعرِ ترِ شیرین‌، ز شاهنشَه عجب دارم

که سر تا پایِ حافظ را، چرا در زر نمی‌گیرد

برگرفته از گنجور