دیوان حافظ

فهرست ۴۹۵ غزل حافظ | حافظ‌بوک

فهرست کامل ۴۹۵ غزل حافظ با مطلع هر غزل، متن فارسی، ترجمهٔ انگلیسی، صوت و پیوند مستقیم برای مطالعهٔ پیوستهٔ دیوان.

  1. غزل ۱اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأساً و ناوِلْهاکه عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکل‌ها
  2. غزل ۲صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا؟ببین تفاوتِ رَه کز کجاست تا به کجا
  3. غزل ۳اگر آن تُرکِ شیرازی به‌‌ دست‌ آرَد دلِ ما رابه خال هِندویَش بَخشَم سَمَرقند و بُخارا را
  4. غزل ۴صبا به لُطف بگو آن غزالِ رَعنا راکه سَر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را
  5. غزل ۵دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا رادردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
  6. غزل ۶به مُلازِمانِ سلطان، که رساند این دعا را؟که به شُکرِ پادشاهی، زِ نظر مَران گدا را
  7. غزل ۷صوفی بیا که آیِنِه، صافی‌ست جام راتا بِنگَری صَفایِ مِیِ لَعل‌فام را
  8. غزل ۸ساقیا برخیز و دَردِه جام راخاک بر سر کن غمِ ایّام را
  9. غزل ۹رونق عهد شباب است دگر بُستان رامی‌رسد مژدهٔ گل بلبل خوش‌الحان را
  10. غزل ۱۰دوش از مسجد سویِ میخانه آمد پیرِ ماچیست یارانِ طریقت بعد از این تدبیرِ ما؟
  11. غزل ۱۱ساقی به نورِ باده برافروز جامِ مامطرب بگو که کارِ جهان شُد به کامِ ما
  12. غزل ۱۲ای فروغِ ماهِ حُسن‌، از روی رخشان شماآبِ‌روی خوبی از چاه زَنَخدان شما
  13. غزل ۱۳می‌دمد صبح و کِلِّه بست سحابالصَبوح الصَبوح یا اصحاب
  14. غزل ۱۴گفتم ای سلطانِ خوبان رحم کن بر این غریبگفت در دنبالِ دل، رَه گُم کُنَد مسکین غریب
  15. غزل ۱۵ای شاهد قدسی، کِه کَشَد بند نقابت؟وی مرغ بهشتی، که دهد دانه و آبت؟
  16. غزل ۱۶خَمی که ابرویِ شوخِ تو در کمان انداختبه قصد جانِ منِ زارِ ناتوان انداخت
  17. غزل ۱۷سینه از آتش دل، در غمِ جانانه بسوختآتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
  18. غزل ۱۸ساقیا آمدنِ عید مبارک بادتوان مَواعید که کردی مَرَوَد از یادت
  19. غزل ۱۹ای نسیمِ سحر آرامگَهِ یار کجاست؟منزلِ آن مَهِ عاشق‌کُشِ عَیّار کجاست؟
  20. غزل ۲۰روزه یک‌سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاستمی ز خُم‌خانه به‌جوش آمد و می‌ باید خواست
  21. غزل ۲۱دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاستگفت با ما منشین، کز تو سلامت برخاست
  22. غزل ۲۲چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاستسخن‌شناس نه‌ای، جان من! خطا این جاست
  23. غزل ۲۳خیالِ رویِ تو در هر طریق همرهِ ماستنسیمِ مویِ تو، پیوندِ جانِ آگهِ ماست
  24. غزل ۲۴مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مستکه به پیمانه‌کشی شهره شدم روز الست
  25. غزل ۲۵شکفته شد گل حَمرا و گشت بلبل مستصَلایِ سرخوشی، ای صوفیانِ باده پرست
  26. غزل ۲۶زلف‌آشفته و خِوی‌کرده و خندان‌لب و مستپیرهن‌چاک و غزل‌خوان و صُراحی در دست
  27. غزل ۲۷در دیرِ مغان آمد، یارم قدحی در دستمست از می و میخواران از نرگسِ مستش مست
  28. غزل ۲۸به جانِ خواجه و حقِ قدیم و عهدِ درستکه مونسِ دمِ صبحم، دعایِ دولتِ توست
  29. غزل ۲۹ما را زِ خیالِ تو چه پروایِ شراب است؟خُم گو سر خود گیر، که خُمخانه خراب است
  30. غزل ۳۰زلفت هزار دل به یکی تار مو ببستراه هزار چاره‌گر از چارسو ببست
  31. غزل ۳۱آن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت امشب استیا رب این تأثیرِ دولت در کدامین کوکب است؟
  32. غزل ۳۲خدا چو صورتِ ابرویِ دلگشای تو بستگشادِ کارِ من اندر کرشمه‌هایِ تو بست
  33. غزل ۳۳خلوت گُزیده را به تماشا چه حاجت استچون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است
  34. غزل ۳۴رَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانهٔ توستکَرَم نما و فرود آ که خانه، خانهٔ توست
  35. غزل ۳۵برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست؟مرا فِتاد دل از ره، تو را چه اُفتادست؟
  36. غزل ۳۶تا سرِ زلفِ تو در دستِ نسیم افتادستدلِ سودازده از غُصه دو نیم افتادست
  37. غزل ۳۷بیا که قصرِ اَمَل سخت سست‌بنیادستبیار باده که بنیادِ عمر بر بادست
  38. غزل ۳۸بی مِهرِ رُخَت روزِ مرا نور نماندستوز عمر، مرا جز شبِ دیجور نماندست
  39. غزل ۳۹باغِ مرا چه حاجتِ سرو و صنوبر است؟شمشادِ خانه‌پرورِ ما از که کمتر است؟
  40. غزل ۴۰اَلْمِنَّةُ لِلَّه که درِ میکده، باز استزان رو که مرا بر در او، رویِ نیاز است
  41. غزل ۴۱اگر چه باده فَرَح بخش و باد گُل‌بیز استبه بانگِ چَنگ مخور مِی که مُحتَسِب تیز است
  42. غزل ۴۲حالِ دل با تو گفتنم، هوس استخبرِ دل شِنُفتَنَم، هوس است
  43. غزل ۴۳صَحنِ بُستان ذوق‌بخش و صحبتِ یاران خوش استوقتِ گل خوش باد کز وی وقتِ می‌خواران خوش است
  44. غزل ۴۴کُنون که بر کفِ گُل، جامِ بادهٔ صاف استبه صد هزار زبان، بلبلش در اوصاف است
  45. غزل ۴۵در این زمانه، رفیقی که خالی از خَلَل استصُراحیِ مِیِ ناب و سَفینهٔ غزل است
  46. غزل ۴۶گُل در بَر و مِی در کَف و معشوق به کام استسلطانِ جهانم به چُنین روز، غلام است
  47. غزل ۴۷به کویِ میکده هر سالِکی که رَه دانستدری دگر زدن اندیشهٔ تَبَه دانست
  48. غزل ۴۸صوفی از پرتو مِی رازِ نهانی دانستگوهرِ هر کس از این لعل، توانی دانست
  49. غزل ۴۹روضهٔ خُلدِ برین خلوتِ درویشان استمایهٔ مُحتشمی، خدمتِ درویشان است
  50. غزل ۵۰به دامِ زلفِ تو دل مبتلایِ خویشتن استبکُش به غمزه که اینَش سزایِ خویشتن است
  51. غزل ۵۱لعلِ سیرابِ به‌خون‌تشنه‌، لب یار من استوز پی دیدنِ او دادنِ جان کار من است
  52. غزل ۵۲روزْگاری‌ست که سودایِ بُتان، دینِ من استغَمِ این کار‌، نِشاطِ دِلِ غَمْگینِ من است
  53. غزل ۵۳منم که گوشهٔ میخانه، خانقاهِ من استدعایِ پیرِ مُغان، وِرْدِ صُبْحگاهِ من است
  54. غزل ۵۴ز گریه مَردُمِ چشمم نشسته در خون استببین که در طلبت حالِ مَردُمان چون است
  55. غزل ۵۵خَمِ زلفِ تو دامِ کفر و دین استز کارستانِ او یک شمه این است
  56. غزل ۵۶دل سراپردهٔ محبتِ اوستدیده آیینه‌دارِ طلعت اوست
  57. غزل ۵۷آن سیه‌چَرده که شیرینیِ عالَم با اوستچَشْمِ مِیگون، لبِ خَندان، دِلِ خُرَّم با اوست
  58. غزل ۵۸سرِ ارادتِ ما و آستانِ حضرت دوستکه هر چه بر سرِ ما می‌رود ارادتِ اوست
  59. غزل ۵۹دارم امید عاطفتی از جناب دوستکردم جنایتی و امیدم به عفو اوست
  60. غزل ۶۰آن پیکِ ناموَر که رسید از دیارِ دوستآورد حِرزِ جان ز خطِ مُشکبارِ دوست
  61. غزل ۶۱صبا اگر گذری اُفتَدَت به کشور دوستبیار نَفحِه‌ای از گیسوی مُعَنبَر دوست
  62. غزل ۶۲مرحبا ای پیکِ مشتاقان بده پیغامِ دوستتا کُنم جان از سرِ رغبت فدای نامِ دوست
  63. غزل ۶۳رویِ تو کس ندید و هزارت رقیب هستدر غنچه‌ای هنوز و صدت عندلیب هست
  64. غزل ۶۴اگر چه عرض هنر پیشِ یار بی‌ادبی‌ستزبان خموش، ولیکن دهان پُر از عربی‌ست
  65. غزل ۶۵خوش‌تر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟ساقی کجاست؟ گو سببِ انتظار چیست؟
  66. غزل ۶۶بنال بلبل اگر با مَنَت سرِ یاری‌ستکه ما دو عاشق زاریم و کارِ ما زاری‌ست
  67. غزل ۶۷یا رب این شمع دل‌افروز ز کاشانهٔ کیست؟جانِ ما سوخت، بپرسید که جانانهٔ کیست؟
  68. غزل ۶۸ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی‌ستحالِ هجران تو چه دانی که چه مشکل حالی‌ست؟
  69. غزل ۶۹کس نیست که افتادهٔ آن زلفِ دوتا نیستدر رهگذرِ کیست که دامی ز بلا نیست
  70. غزل ۷۰مردم دیدهٔ ما جز به رُخَت ناظر نیستدل سرگشتهٔ ما غیرِ تو را ذاکر نیست
  71. غزل ۷۱زاهِدِ ظاهِرپَرَست از حالِ ما، آگاه نیستدَر حَقِ ما، هَرچِه گوید، جایِ هیچ اِکْراه نیست
  72. غزل ۷۲راهی‌ست راهِ عِشْق که هیچَش کِنارِه نیستآن‌جا جُز آن‌که جان بِسِپارَنْد، چارِه نیست
  73. غزل ۷۳روشن از پرتوِ رویت نظری نیست که نیستمِنَّت خاکِ درت بر بصری نیست که نیست
  74. غزل ۷۴حاصلِ کارگه کون و مکان این همه نیستباده پیش آر که اسبابِ جهان این همه نیست
  75. غزل ۷۵خوابِ آن نرگسِ فَتّانِ تو، بی‌چیزی نیستتابِ آن زلفِ پریشانِ تو، بی‌چیزی نیست
  76. غزل ۷۶جز آستان تواَم در جهان، پناهی نیستسر مرا به ‌جز این در، حواله‌گاهی نیست
  77. غزل ۷۷بلبلی، برگِ گُلی خوش‌رنگ در مِنقار داشتو اندر آن برگ و نَوا، خوش ناله‌هایِ زار داشت
  78. غزل ۷۸دیدی که یار، جُز سَرِ جور و سِتَم نَداشتبِشْکَسْت عَهْد، وَز غَمِ ما، هیچ غَم نَداشت
  79. غزل ۷۹کنون که می‌دمد از بوستان، نسیمِ بهشتمن و شرابِ فرح‌بخش و یارِ حورسرشت
  80. غزل ۸۰عِیبِ رِندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزه‌سِرِشت!که گناهِ دِگَران بَر تو نخواهند نوشت
  81. غزل ۸۱صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفتناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
  82. غزل ۸۲آن تُرکِ پَری چِهره که دوش اَز بَرِ ما رَفتآیا چه خطا دید که اَز راهِ خطا رَفت؟
  83. غزل ۸۳گر ز دستِ زلفِ مُشکینت خطایی رفت رفتور ز هندویِ شما بر ما جفایی رفت رفت
  84. غزل ۸۴ساقی بیار باده که ماهِ صیام رفتدَردِه قدح که موسمِ ناموس و نام رفت
  85. غزل ۸۵شربتی از لبِ لعلش نچشیدیم و بِرَفترویِ مَه پیکرِ او سیر ندیدیم و برفت
  86. غزل ۸۶ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفتکارِ چراغ خلوتیان باز درگرفت
  87. غزل ۸۷حُسنت به اتفاقِ ملاحت جهان گرفتآری، به اتفاق، جهان می‌توان گرفت
  88. غزل ۸۸شنیده‌ام سخنی خوش که پیرِ کنعان گفت«فِراق یار، نه آن می‌کند که بتوان گفت»
  89. غزل ۸۹یا رب سببی ساز که یارم به سلامتبازآید و بِرهانَدَم از بندِ مَلامت
  90. غزل ۹۰ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمتبنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت
  91. غزل ۹۱ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمتجانم بسوختی و به دل دوست دارمت
  92. غزل ۹۲میرِ من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمتخوش خرامان شو که پیشِ قدِ رعنا میرمت
  93. غزل ۹۳چه لطف بود که ناگاه رَشحِهٔ قَلَمَتحقوقِ خدمتِ ما عرضه کرد بر کرمت
  94. غزل ۹۴زان یارِ دل‌نوازم، شُکری است با شکایتگر نکته‌دانِ عشقی، بشنو تو این حکایت
  95. غزل ۹۵مدامم مست می‌دارد نسیمِ جَعدِ گیسویتخرابم می‌کند هر دَم، فریبِ چشمِ جادویت
  96. غزل ۹۶دردِ ما را نیست درمان الغیاثهجرِ ما را نیست پایان الغیاث
  97. غزل ۹۷تویی که بر سرِ خوبانِ کشوری چون تاجسِزَد اگر همهٔ دلبران دَهَندَت باج
  98. غزل ۹۸اگر به مذهبِ تو خونِ عاشق است مُباحصلاحِ ما همه آن است کآن تو راست صلاح
  99. غزل ۹۹دلِ من در هوایِ روی فرخبُوَد آشفته همچون مویِ فرخ
  100. غزل ۱۰۰دی پیر می‌فروش که ذکرش به خیر بادگفتا شراب نوش و غمِ دل بِبَر ز یاد
  101. غزل ۱۰۱شراب و عیش نهان چیست؟ کارِ بی‌بنیادزدیم بر صفِ رندان و هر چه بادا باد
  102. غزل ۱۰۲دوش آگهی ز یارِ سفر کرده داد بادمن نیز دل به باد دهم، هر چه باد باد
  103. غزل ۱۰۳روز وصلِ دوستداران یاد بادیاد باد آن روزگاران، یاد باد
  104. غزل ۱۰۴جمالت آفتابِ هر نظر بادز خوبی رویِ خوبت خوب‌تر باد
  105. غزل ۱۰۵صوفی ار باده به اندازه خورَد نوشش بادور نه اندیشهٔ این کار فراموشش باد
  106. غزل ۱۰۶تَنَت به نازِ طبیبان نیازمند مبادوجود نازکت آزردهٔ گزند مباد
  107. غزل ۱۰۷حُسن تو همیشه در فزون بادرویت همه ساله لاله‌گون باد
  108. غزل ۱۰۸خسروا گویِ فلک در خَمِ چوگان تو بادساحتِ کون و مکان عرصهٔ میدانِ تو باد
  109. غزل ۱۰۹دیر است که دل‌دار پیامی نفرستادننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
  110. غزل ۱۱۰پیرانه سَرم عشقِ جوانی به سر افتادوآن راز که در دل بِنَهفتم به درافتاد
  111. غزل ۱۱۱عکسِ رویِ تو چو در آینهٔ جام افتادعارف از خندهٔ مِی در طمعِ خام افتاد
  112. غزل ۱۱۲آن که رخسارِ تو را رنگِ گل و نسرین دادصبر و آرام توانَد به منِ مسکین داد
  113. غزل ۱۱۳بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی دادکه تابِ من به جهان، طُرِّهٔ فلانی داد
  114. غزل ۱۱۴همایِ اوجِ سعادت به دامِ ما افتداگر تو را گذری بر مقام ما افتد
  115. غزل ۱۱۵درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آردنهالِ دشمنی بَرکَن که رنج بی‌شمار آرد
  116. غزل ۱۱۶کسی که حُسن و خَطِ دوست در نظر داردمحقَق است که او حاصل بصر دارد
  117. غزل ۱۱۷دل ما به دور رویت ز چمن فَراغ داردکه چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد
  118. غزل ۱۱۸آن کس که به دست جام داردسلطانیِ جَم مُدام دارد
  119. غزل ۱۱۹دلی که غیب نمای است و جامِ جم داردز خاتمی که دمی گم شود، چه غم دارد؟
  120. غزل ۱۲۰بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان داردبهارِ عارضش خطّی به خونِ ارغوان دارد
  121. غزل ۱۲۱هر آن کاو خاطِرِ مَجموع و یارِ نازنین داردسَعادَت، همدم او گشت و دولت، هم‌نشین دارد
  122. غزل ۱۲۲هر آن‌که جانِبِ اَهْلِ خُدا نگه داردخُداش در همه حال از بَلا نگه دارد
  123. غزل ۱۲۳مطربِ عشق عجب ساز و نوایی داردنقشِ هر نغمه که زد راه به جایی دارد
  124. غزل ۱۲۴آن که از سُنبُلِ او، غالیه تابی داردباز با دلشدگان ناز و عِتابی دارد
  125. غزل ۱۲۵شاهد آن نیست که موییّ و میانی داردبندهٔ طلعتِ آن باش که آنی دارد
  126. غزل ۱۲۶جان، بی‌جمالِ جانان میلِ جهان نداردهر کس که این ندارد حقّا که آن ندارد
  127. غزل ۱۲۷روشنیِ طلعتِ تو ماه نداردپیشِ تو گُل، رونقِ گیاه ندارد
  128. غزل ۱۲۸نیست دَر شهر نگاری که دلِ ما بِبَرَدبختم اَر یار شَوَد رَختَم از این جا بِبَرَد
  129. غزل ۱۲۹اگر نه باده غمِ دل ز یادِ ما بِبَرَدنهیبِ حادثه بنیادِ ما ز جا بِبَرَد
  130. غزل ۱۳۰سحر بلبل حکایت با صبا کردکه عشقِ رویِ گل با ما چه‌ها کرد
  131. غزل ۱۳۱بیا که تُرکِ فلک خوانِ روزه غارت کردهلالِ عید به دورِ قدح اشارت کرد
  132. غزل ۱۳۲به آبِ روشنِ می، عارفی طهارت کردعَلَی الصَّباح، که میخانه را زیارت کرد
  133. غزل ۱۳۳صوفی نَهاد دام و سَرِ حُقِّه، باز کَرْدبُنْیادِ مَکْر با فَلَکِ حُقِّه‌باز کَرْد
  134. غزل ۱۳۴بلبلی خونِ دلی خورد و گلی حاصل کردبادِ غیرت به صدش خار، پریشان‌دل کرد
  135. غزل ۱۳۵چو باد، عزمِ سرِ کویِ یار خواهم کردنفس به بویِ خوشش مُشکبار خواهم کرد
  136. غزل ۱۳۶دست در حلقهٔ آن زلفِ دوتا نتوان کردتکیه بر عهدِ تو و بادِ صبا نتوان کرد
  137. غزل ۱۳۷دل از من بُرد و روی از من نهان کردخدا را با که این بازی توان کرد
  138. غزل ۱۳۸یاد باد آن که ز ما وقتِ سفر یاد نکردبه وداعی دلِ غم‌دیدهٔ ما شاد نکرد
  139. غزل ۱۳۹رو بر رَهَش نهادم و بر من گذر نکردصد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد
  140. غزل ۱۴۰دلبر بِرَفت و دلشدگان را خبر نکردیادِ حریفِ شهر و رفیقِ سفر نکرد
  141. غزل ۱۴۱دیدی ای دل که غمِ عشق دگربار چه کرد؟چون بشد دلبر و با یارِ وفادار چه کرد
  142. غزل ۱۴۲دوستان دخترِ رَز توبه ز مستوری کردشد سویِ محتسب و کار به دستوری کرد
  143. غزل ۱۴۳سال‌ها دل طلبِ جامِ جم از ما می‌کردوآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می‌کرد
  144. غزل ۱۴۴به سِرِّ جامِ جم آنگه نظر توانی کردکه خاکِ میکده کُحلِ بَصَر توانی کرد
  145. غزل ۱۴۵چه مستیی است ندانم که رو به ما آوردکه بود ساقی و این باده از کجا آورد
  146. غزل ۱۴۶صبا وقتِ سحر بویی ز زلفِ یار می‌آورددل شوریدهٔ ما را به نو، در کار می‌آورد
  147. غزل ۱۴۷بریدِ بادِ صبا دوشم آگهی آوردکه روزِ محنت و غم رو به کوتهی آورد
  148. غزل ۱۴۸یارم چو قدحْ به دست گیردبازارِ بُتانْ شکست گیرد
  149. غزل ۱۴۹دلم جز مِهرِ مَه‌رویان، طریقی بر نمی‌گیردز هر در می‌دهم پندش، ولیکن در نمی‌گیرد
  150. غزل ۱۵۰ساقی ار باده از این دست به جام اندازدعارفان را همه در شُربِ مُدام اندازد
  151. غزل ۱۵۱دَمی با غم به سر بردن، جهان یک سر نمی‌ارزدبه می بفروش دلقِ ما، کز این بهتر نمی‌ارزد
  152. غزل ۱۵۲در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلی دَم زدعشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
  153. غزل ۱۵۳سحر چون خسرو خاور، عَلَم بر کوهساران زدبه دستِ مرحمت، یارم، درِ امیدواران زد
  154. غزل ۱۵۴راهی بزن که آهی بر سازِ آن توان زدشعری بخوان که با او رَطلِ گران توان زد
  155. غزل ۱۵۵اگر روم ز پِی‌اش فتنه‌ها برانگیزدور از طلب بنشینم به کینه برخیزد
  156. غزل ۱۵۶به حسن و خُلق و وفا کس به یارِ ما نرسدتو را در این سخن، انکارِ کارِ ما نرسد
  157. غزل ۱۵۷هر که را با خطِ سبزت سرِ سودا باشدپای از این دایره بیرون نَنِهَد تا باشد
  158. غزل ۱۵۸من و انکارِ شراب! این چه حکایت باشد؟غالباً این قَدَرَم عقل و کِفایت باشد
  159. غزل ۱۵۹نقدِ صوفی نه همه صافیِ بی‌غَش باشدای بسا خرقه که مُستوجبِ آتش باشد
  160. غزل ۱۶۰خوش است خلوت اگر یار یارِ من باشدنه من بسوزم و او شمعِ انجمن باشد
  161. غزل ۱۶۱کِی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشدیک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
  162. غزل ۱۶۲خوش آمد گُل وز آن خوش‌تر نباشدکه در دستت بجز ساغر نباشد
  163. غزل ۱۶۳گل بی‌رخِ یار خوش نباشدبی‌باده بهار خوش نباشد
  164. غزل ۱۶۴نفسِ بادِ صبا مُشک‌فشان خواهد شدعالَمِ پیر دگرباره جوان خواهد شد
  165. غزل ۱۶۵مرا مِهر سیَه چشمان ز سر بیرون نخواهد شدقضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
  166. غزل ۱۶۶روزِ هجران و شبِ فُرقَتِ یار آخر شدزدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
  167. غزل ۱۶۷ستاره‌ای بدرخشید و ماهِ مجلس شددل رمیدهٔ ما را رفیق و مونس شد
  168. غزل ۱۶۸گداخت جان که شود کارِ دل تمام و نشدبسوختیم در این آرزویِ خام و نشد
  169. غزل ۱۶۹یاری اندر کس نمی‌بینیم، یاران را چه شد؟دوستی کِی آخر آمد؟ دوست‌دار‌ان را چه شد؟
  170. غزل ۱۷۰زاهدِ خلوت‌نشین، دوش به مِیخانه شداز سرِ پیمان بِرَفت، با سرِ پیمانه شد
  171. غزل ۱۷۱دوش از جنابِ آصف، پیکِ بشارت آمدکز حضرتِ سلیمان، عشرت اشارت آمد
  172. غزل ۱۷۲عشقِ تو نهالِ حیرت آمدوصلِ تو کمالِ حیرت آمد
  173. غزل ۱۷۳در نمازم خَمِ ابرویِ تو با یاد آمدحالتی رفت که محراب به فریاد آمد
  174. غزل ۱۷۴مژده ای دل که دگر بادِ صبا بازآمدهدهد خوش‌خبر از طَرْفِ سبا بازآمد
  175. غزل ۱۷۵صبا به تهنیتِ پیرِ مِی‌فروش آمدکه موسمِ طرب و عیش و ناز و نوش آمد
  176. غزل ۱۷۶سَحَرم دولتِ بیدار به بالین آمدگفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
  177. غزل ۱۷۷نه هر که چهره برافروخت دلبری داندنه هر که آینه سازد سِکندری داند
  178. غزل ۱۷۸هر که شد مَحرمِ دل در حرمِ یار بِمانْدوان که این کار ندانست در انکار بِمانْد
  179. غزل ۱۷۹رسید مژده که ایّامِ غم نخواهد ماندچنان نماند، چنین نیز هم نخواهد ماند
  180. غزل ۱۸۰ای پستهٔ تو خنده زده بر حدیثِ قندمشتاقم از برای خدا یک شِکَر بخند
  181. غزل ۱۸۱بعد از این دستِ من و دامنِ آن سروِ بلندکه به بالای چَمان از بُن و بیخَم بَرکَنْد
  182. غزل ۱۸۲حَسْبِ حالی نَنِوِشتی و شد ایّامی چندمَحرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند؟
  183. غزل ۱۸۳دوش وقتِ سَحَر، از غُصّه نجاتم دادندواندر آن ظلمتِ شب، آبِ حیاتم دادند
  184. غزل ۱۸۴دوش دیدم که ملائک درِ میخانه زدندگِلِ آدم بسرشتَند و به پیمانه زدند
  185. غزل ۱۸۵نَقْدها را بُوَد آیا که عَیاری گیرَنْد؟تا همه صومِعِه‌داران، پِیِ کاری گیرَنْد
  186. غزل ۱۸۶گَر مِی‌فُروش، حاجَتِ رِنْدان رَوا کُنَدایزَد، گُنَه بِبَخْشَد و دَفْعِ بَلا کُنَد
  187. غزل ۱۸۷دِلا! بِسوز! که سوزِ تو، کارها بِکُنَدنیازِ نیم‌شَبی، دَفْعِ صَد بَلا بِکُنَد
  188. غزل ۱۸۸مَرا به رِنْدی و عِشْق، آن فُضول، عِیْب کُنَدکِه اِعْتِراض بَر اَسْرارِ عِلْمِ غِیْب کُنَد
  189. غزل ۱۸۹طایِرِ دولَت اَگَر باز گُذاری بِکُنَدیار بازآیَد و با وَصْل، قَراری بِکُنَد
  190. غزل ۱۹۰کِلْکِ مُشْکینِ تو، روزی که زِ ما یاد کُنَدبِبَرَد اَجْرِ دو صَد بَنْدِه کِه آزاد کُنَد
  191. غزل ۱۹۱آن، کیست کَز رویِ کَرَم، با ما وَفاداری کُنَد؟بَر جایِ بَدکاری چو مَن، یِک دَم نِکوکاری کُنَد؟
  192. غزل ۱۹۲سروِ چَمانِ من چرا میلِ چمن نمی‌کند؟همدمِ گل نمی‌شود، یادِ سَمَن نمی‌کند
  193. غزل ۱۹۳دَر نَظَربازیِ ما، بی‌خَبَران، حِیْران‌اَنْدمَن، چُنینم که نِمودَم؛ دِگَر ایشان دانَنْد
  194. غزل ۱۹۴سَمَن‌بویان، غُبارِ غَم چو بِنْشینَنْد؛ بِنْشانَنْدپَری‌رویان، قَرار از دِل چو بِسْتیزَنْد؛ بِسْتانَنْد
  195. غزل ۱۹۵غُلَامِ نَرْگِسِ مَسْتِ تو، تاجداران‌اَنْدخَرابِ بادِهٔ لَعْلِ تو، هوشیاران‌اَنْد
  196. غزل ۱۹۶آنان که خاک را به نظر کیمیا کنندآیا بُوَد که گوشهٔ چشمی به ما کنند
  197. غزل ۱۹۷شاهدان گر دلبری زین سان کنندزاهدان را رخنه در ایمان کنند
  198. غزل ۱۹۸گفتم کِی ام دهان و لبت کامران کنند؟گفتا به چشم هر چه تو گویی چُنان کنند
  199. غزل ۱۹۹واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنندچون به خلوت می‌روند آن کارِ دیگر می‌کنند!
  200. غزل ۲۰۰دانی که چنگ و عود چه تَقریر می‌کنند؟پنهان خورید باده که تَعزیر می‌کنند
  201. غزل ۲۰۱شرابِ بی‌غَش و ساقیِّ خوش دو دامِ رهندکه زیرکانِ جهان از کمندشان نَرَهَند
  202. غزل ۲۰۲بُوَد آیا که درِ میکده‌ها بگشایند؟گره از کارِ فروبستهٔ ما بگشایند؟
  203. غزل ۲۰۳سال‌ها دفترِ ما در گرو صَهبا بودرونقِ میکده از درس و دعایِ ما بود
  204. غزل ۲۰۴یاد باد آن که نَهانَت نظری با ما بودرَقَمِ مِهرِ تو بر چهرهٔ ما پیدا بود
  205. غزل ۲۰۵تا ز میخانه و مِی نام و نشان خواهد بودسرِ ما خاکِ رَهِ پیرِ مُغان خواهد بود
  206. غزل ۲۰۶پیش از اینَت بیش از این اندیشهٔ عُشّاق بودمِهرورزیِ تو با ما شُهرهٔ آفاق بود
  207. غزل ۲۰۷یاد باد آن که سرِ کویِ توام منزل بوددیده را روشنی از خاکِ درت حاصل بود
  208. غزل ۲۰۸خستگان را چو طلب باشد و قُوَّت نَبُوَدگر تو بیداد کنی شرطِ مُروَّت نَبُوَد
  209. غزل ۲۰۹قتلِ این خسته به شمشیرِ تو تقدیر نبودور نه هیچ از دلِ بی‌رحمِ تو تقصیر نبود
  210. غزل ۲۱۰دوش در حلقهٔ ما قصّهٔ گیسویِ تو بودتا دلِ شب سخن از سلسلهٔ مویِ تو بود
  211. غزل ۲۱۱دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بودتا کجا باز دلِ غمزده‌ای سوخته بود
  212. غزل ۲۱۲یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بودوز لبِ ساقی شرابم در مَذاق افتاده بود
  213. غزل ۲۱۳گوهرِ مخزنِ اسرار همان است که بودحُقِّهٔ مِهر بدان مُهر و نشان است که بود
  214. غزل ۲۱۴دیدم به خوابِ خوش که به دستم پیاله بودتعبیر رفت و کار به دولت حواله بود
  215. غزل ۲۱۵به کویِ میکده یا رب سحر چه مشغله بود؟که جوشِ شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود
  216. غزل ۲۱۶آن یار کز او خانهٔ ما جایِ پَری بودسر تا قدمش چون پَری از عیب بَری بود
  217. غزل ۲۱۷مسلمانان مرا وقتی دلی بودکه با وی گفتمی گر مشکلی بود
  218. غزل ۲۱۸در ازل هر کو به فیضِ دولت ارزانی بُوَدتا ابد جامِ مرادش همدمِ جانی بُوَد
  219. غزل ۲۱۹کنون که در چمن آمد گُل از عَدَم به وجودبنفشه در قدمِ او نهاد سر به سجود
  220. غزل ۲۲۰از دیده خونِ دل همه بر رویِ ما رَوَدبر رویِ ما ز دیده چه گویم چه‌ها رَوَد
  221. غزل ۲۲۱چو دست بر سرِ زلفش زنم به تاب رَوَدور آشتی طلبم با سرِ عِتاب رَوَد
  222. غزل ۲۲۲از سرِ کویِ تو هر کو به ملالت برودنرود کارش و آخِر به خجالت برود
  223. غزل ۲۲۳هرگزم نقشِ تو از لوحِ دل و جان نَرَوَدهرگز از یادِ من آن سروِ خرامان نَرَوَد
  224. غزل ۲۲۴خوشا دلی که مدام از پِی نظر نرودبه هر دَرَش که بخوانند بی‌خبر نرود
  225. غزل ۲۲۵ساقی حدیثِ سرو و گل و لاله می‌رودوین بحث با ثَلاثهٔ غَسّاله می‌رود
  226. غزل ۲۲۶تَرسَم که اشک، در غمِ ما پرده‌دَر شودوین رازِ سر به مُهر به عالَم سَمَر شود
  227. غزل ۲۲۷گر چه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشودتا ریا وَرزَد و سالوس مسلمان نشود
  228. غزل ۲۲۸گر من از باغِ تو یک میوه بچینم چه شود؟پیش پایی به چراغِ تو ببینم چه شود؟
  229. غزل ۲۲۹بخت از دهانِ دوست نشانم نمی‌دهددولت خبر ز رازِ نهانم نمی‌دهد
  230. غزل ۲۳۰اگر به بادهٔ مُشکین دلم کشد، شایدکه بویِ خیر ز زهدِ ریا نمی‌آید
  231. غزل ۲۳۱گفتم غمِ تو دارم گفتا غمَت سرآیدگفتم که ماهِ من شو گفتا اگر برآید
  232. غزل ۲۳۲بر سرِ آنم که گر ز دست برآیددست به‌کاری زنم که غصّه سرآید
  233. غزل ۲۳۳دست از طلب ندارم تا کامِ من برآیدیا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
  234. غزل ۲۳۴چو آفتاب مِی از مشرقِ پیاله برآیدز باغِ عارِضِ ساقی هزار لاله برآید
  235. غزل ۲۳۵زهی خجسته زمانی که یار بازآیدبه کامِ غمزدگان غمگُسار بازآید
  236. غزل ۲۳۶اگر آن طایرِ قدسی ز دَرَم بازآیدعمرِ بگذشته به پیرانه سرم بازآید
  237. غزل ۲۳۷نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آیدفغان که بختِ من از خواب در نمی‌آید
  238. غزل ۲۳۸جهان بر ابرویِ عید از هِلال وَسمه کشیدهِلال عید در ابرویِ یار باید دید
  239. غزل ۲۳۹رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمیدوظیفه گر برسد، مصرفش گُل است و نَبید
  240. غزل ۲۴۰ابرِ آذاری برآمد بادِ نوروزی وزیدوَجهِ مِی می‌خواهم و مُطرب، که می‌گوید رسید؟
  241. غزل ۲۴۱معاشران ز حریفِ شبانه یاد آریدحقوقِ بندگیِ مخلصانه یاد آرید
  242. غزل ۲۴۲بیا که رایتِ منصورِ پادشاه رسیدنویدِ فتح و بشارت به مِهر و ماه رسید
  243. غزل ۲۴۳بویِ خوشِ تو هر که ز بادِ صبا شنیداز یارِ آشنا سخنِ آشنا شنید
  244. غزل ۲۴۴معاشران! گره از زلفِ یار باز کنیدشبی خوش‌ است بدین قصه‌اش دراز کنید
  245. غزل ۲۴۵الا ای طوطیِ گویا‌یِ اسرار!مبادا خالیَت شَکَّر ز مِنقار
  246. غزل ۲۴۶عید است و آخِرِ گُل و یاران در انتظارساقی به رویِ شاه ببین ماه و مِی بیار
  247. غزل ۲۴۷صبا ز منزلِ جانان گذر دریغ مداروز او به عاشقِ بی‌دل خبر دریغ مدار
  248. غزل ۲۴۸ای صبا نَکهَتی از کویِ فُلانی به من آرزار و بیمارِ غَمَم راحتِ جانی به من آر
  249. غزل ۲۴۹ای صبا نَکهَتی از خاکِ رَهِ یار بیاربِبَر اندوهِ دل و مژدهٔ دل‌دار بیار
  250. غزل ۲۵۰روی بِنْمای و وجودِ خودم از یاد بِبَرخَرمنِ سوختگان را همه گو باد بِبَر
  251. غزل ۲۵۱شبِ وصل است و طی شد نامهٔ هَجر«سلامٌ فیهِ حَتّی مَطْلَعِ الفَجْر»
  252. غزل ۲۵۲گر بُوَد عمر، به میخانه رَسَم بارِ دِگَربجز از خدمتِ رندان نکنم کارِ دِگَر
  253. غزل ۲۵۳ای خُرَّم از فروغِ رُخَت لاله زارِ عمربازآ که ریخت بی گُلِ رویت بهارِ عمر
  254. غزل ۲۵۴دیگر ز شاخِ سروِ سَهی بلبلِ صبورگلبانگ زد که چشمِ بد از رویِ گُل به دور
  255. غزل ۲۵۵یوسفِ گم‌گشته بازآید به کنعان، غم مخورکلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخور
  256. غزل ۲۵۶نصیحتی کُنَمَت بشنو و بهانه مَگیرهر آنچه ناصِحِ مُشْفِق بگویَدَت بپذیر
  257. غزل ۲۵۷روی بِنْما و مرا گو که ز جان دل برگیرپیشِ شمع آتشِ پروانه به جان گو درگیر
  258. غزل ۲۵۸هزار شُکر که دیدم به کامِ خویشت بازز رویِ صدق و صفا گشته با دلم دَمساز
  259. غزل ۲۵۹منم که دیده به دیدارِ دوست کردم بازچه شُکر گویَمَت ای کارسازِ بنده نواز؟
  260. غزل ۲۶۰ای سروِ نازِ حُسن که خوش می‌روی به نازعُشّاق را به نازِ تو هر لحظه صد نیاز
  261. غزل ۲۶۱درآ که در دلِ خسته، توان درآید بازبیا که در تنِ مُرده، رَوان درآید باز
  262. غزل ۲۶۲حالِ خونین دلان که گوید باز؟وز فلک خونِ خُم که جوید باز؟
  263. غزل ۲۶۳بیا و کَشتیِ ما در شَطِ شراب اندازخروش و وِلوِله در جانِ شیخ و شاب انداز
  264. غزل ۲۶۴خیز و در کاسهٔ زر آبِ طَرَبناک اندازپیشتر زان که شَوَد کاسهٔ سَر خاک‌ انداز
  265. غزل ۲۶۵برنیامد از تمنّایِ لَبَت کامم هنوزبر امید جامِ لعلت دُردی‌آشامم هنوز
  266. غزل ۲۶۶دلم رمیدهٔ لولی‌وَشیست شورانگیزدروغ‌وَعده و قَتّال‌وَضع و رنگ‌آمیز
  267. غزل ۲۶۷ای صبا گر بُگذری بر ساحلِ رودِ اَرَسبوسه زن بر خاکِ آن وادی و مُشکین کُن نَفَس
  268. غزل ۲۶۸گُلعِذاری ز گلستانِ جهان ما را بسزین چمن سایهٔ آن سروِ روان ما را بس
  269. غزل ۲۶۹دلا، رَفیقِ سفر بختِ نیکخواهت بسنسیمِ روضهٔ شیراز، پیکِ راهت بس
  270. غزل ۲۷۰دردِ عشقی کشیده‌ام که مَپُرسزهرِ هجری چشیده‌ام که مَپُرس
  271. غزل ۲۷۱دارم از زلفِ سیاهش گِلِه چندان که مَپُرسکه چُنان ز او شده‌ام بی سر و سامان که مَپُرس
  272. غزل ۲۷۲باز آی و دلِ تنگِ مرا مونس جان باشوین سوخته را مَحرَمِ اسرارِ نهان باش
  273. غزل ۲۷۳اگر رفیقِ شفیقی، درست پیمان باشحریفِ خانه و گرمابه و گلستان باش
  274. غزل ۲۷۴به دورِ لاله، قدح گیر و بی‌ریا می‌باشبه بویِ گُل، نفسی همدمِ صبا می‌باش
  275. غزل ۲۷۵صوفی گُلی بچین و مُرَقَّع به خار بخشوین زهدِ خشک را به مِی خوشگوار بخش
  276. غزل ۲۷۶باغبان گر پنج‌روزی صحبتِ گل بایدشبر جفایِ خارِ هجران صبرِ بلبل بایدش
  277. غزل ۲۷۷فکرِ بلبل همه آن است که گُل شد یارشگُل در اندیشه که چُون عشوه کُنَد در کارش
  278. غزل ۲۷۸شرابِ تلخ می‌خواهم که مردافکن بُوَد زورشکه تا یک دَم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
  279. غزل ۲۷۹خوشا شیراز و وضعِ بی‌مثالشخداوندا نگه دار از زَوالش
  280. غزل ۲۸۰چو بر شکست صبا زلفِ عنبرافشانشبه هر شکسته که پیوست، تازه شد جانش
  281. غزل ۲۸۱یا رب این نوگُلِ خندان که سپردی به مَنَشمی‌سپارم به تو از چشمِ حسودِ چَمَنَش
  282. غزل ۲۸۲بِبُرد از من قرار و طاقت و هوشبتِ سنگین‌دلِ سیمین بناگوش
  283. غزل ۲۸۳سحر ز هاتفِ غیبم رسید مژده به گوشکه دورِ شاه‌شجاع است، مِی دلیر بنوش
  284. غزل ۲۸۴هاتفی از گوشهٔ میخانه دوشگفت ببخشند گنه، مِی بنوش
  285. غزل ۲۸۵در عهدِ پادشاهِ خطابخشِ جُرم پوشحافظ قَرابه کَش شد و مفتی پیاله نوش
  286. غزل ۲۸۶دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوشوز شما پنهان نشاید کرد سِرِّ مِی‌فروش
  287. غزل ۲۸۷ای همه شکلِ تو مَطبوع و همه جایِ تو خوشدلم از عشوهٔ شیرینِ شِکرخایِ تو خوش
  288. غزل ۲۸۸کنارِ آب و پایِ بید و طبعِ شعر و یاری خوشمعاشر دلبری شیرین و ساقی گُلعِذاری خوش
  289. غزل ۲۸۹مَجمَعِ خوبی و لطف است عِذار چو مَهَشلیکَنَش مِهر و وفا نیست خدایا بِدَهَش
  290. غزل ۲۹۰دلم رمیده شد و غافلم منِ درویشکه آن شِکاریِ سرگشته را چه آمد پیش
  291. غزل ۲۹۱ما آزموده‌ایم در این شهر بختِ خویشبیرون کشید باید از این وَرطه رَختِ خویش
  292. غزل ۲۹۲قسم به حشمت و جاه و جلالِ شاه شجاعکه نیست با کَسَم از بهرِ مال و جاه نزاع
  293. غزل ۲۹۳بامدادان که ز خلوتگَهِ کاخِ اِبداعشمعِ خاور فِکَنَد بر همه اطراف شُعاع
  294. غزل ۲۹۴در وفایِ عشقِ تو، مشهورِ خوبانم چو شمعشب‌نشینِ کویِ سربازان و رندانم چو شمع
  295. غزل ۲۹۵سَحَر به بویِ گلستان دَمی شدم در باغکه تا چو بلبلِ بیدل کُنَم عِلاجِ دِماغ
  296. غزل ۲۹۶طالع اگر مدد دهد، دامنَش آوَرَم به کفگر بکِشم زهی طرب، ور بکُشد زهی شرف
  297. غزل ۲۹۷زبانِ خامه ندارد سرِ بیان فِراقوگرنه شرح دهم با تو داستانِ فِراق
  298. غزل ۲۹۸مقامِ امن و میِ بی‌غَش و رفیقِ شفیقگَرَت مدام میسّر شود زهی توفیق
  299. غزل ۲۹۹اگر شراب خوری جُرعه‌ای فشان بر خاکاز آن گناه که نَفعی رسد به غیر، چه باک؟
  300. غزل ۳۰۰هزار دشمنم اَر می‌کنند قصدِ هلاکگَرَم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
  301. غزل ۳۰۱ای دلِ ریشِ مرا با لبِ تو حقِّ نمکحق نگه دار که من می‌روم، الله مَعَک
  302. غزل ۳۰۲خوش خبر باشی ای نسیمِ شِمالکه به ما می‌رسد زمانِ وصال
  303. غزل ۳۰۳شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وِصالبیا که بویِ تو را میرم ای نسیمِ شِمال
  304. غزل ۳۰۴دارایِ جهان نصرتِ دین خسروِ کاملیَحیَی بنِ مُظَفَّر مَلِکِ عالمِ عادل
  305. غزل ۳۰۵به وقت گُل شدم از توبهٔ شراب خجِلکه کَس مباد ز کِردارِ ناصَواب خجِل
  306. غزل ۳۰۶اگر به کویِ تو باشد مرا مَجالِ وصولرَسَد به دولتِ وصلِ تو کارِ من به اصول
  307. غزل ۳۰۷هر نکته‌ای که گفتم در وصفِ آن شَمایلهر کو شنید گفتا «لِلّهِ دَرُّ قائل»
  308. غزل ۳۰۸ای رُخَت چون خُلد و لَعلَت سَلسَبیلسَلسَبیلت کرده جان و دل سَبیل
  309. غزل ۳۰۹عشقبازیّ و جوانیّ و شرابِ لَعلْ‌فاممجلسِ اُنس و حریفِ همدم و شُربِ مدام
  310. غزل ۳۱۰مرحبا طایرِ فَرُّخ پِیِ فرخنده پیامخیرِ مقدم چه خبر؟ دوست کجا؟ راه کدام؟
  311. غزل ۳۱۱عاشقِ رویِ جوانی خوشِ نوخاسته‌اموز خدا دولتِ این غم به دعا خواسته‌ام
  312. غزل ۳۱۲بُشری اِذِ السَّلامةُ حَلَّت بِذی سَلَملِلّهِ حمدُ مُعتَرِفٍ غایةَ النِّعَم
  313. غزل ۳۱۳بازآی ساقیا که هواخواهِ خدمتممشتاقِ بندگیّ و دعاگویِ دولتم
  314. غزل ۳۱۴دوش بیماری چشم تو بِبُرد از دستملیکن از لطفِ لبت صورتِ جان می‌بستم
  315. غزل ۳۱۵به غیر از آن که بِشُد دین و دانش از دستمبیا بگو که ز عشقت چه طَرْف بَربَستَم؟
  316. غزل ۳۱۶زُلف بَر باد مَده تا نَدَهی بَر بادَمناز بُنیاد مَکُن تا نَکَنی بُنیادَم
  317. غزل ۳۱۷فاش می‌گویم و از گفتهٔ خود دلشادَمبندهٔ عشقم و از هر دو جهان آزادم
  318. غزل ۳۱۸مرا می‌بینی و هر دَم زیادَت می‌کنی دَردَمتو را می‌بینم و میلم زیادَت می‌شود هر دَم
  319. غزل ۳۱۹سال‌ها پیرُویِ مذهبِ رندان کردمتا به فتویّ خِرَد حرص به زندان کردم
  320. غزل ۳۲۰دیشب به سیلِ اشک رَهِ خواب می‌زدمنقشی به یادِ خَطِّ تو بر آب می‌زدم
  321. غزل ۳۲۱هر چند پیر و خسته‌دل و ناتوان شدمهر گَه که یادِ رویِ تو کردم جوان شدم
  322. غزل ۳۲۲خیالِ نقشِ تو در کارگاهِ دیده کشیدمبه صورتِ تو نگاری ندیدم و نشنیدم
  323. غزل ۳۲۳ز دستِ کوتهِ خود زیرِ بارمکه از بالابلندان شرمسارم
  324. غزل ۳۲۴گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارمهمچُنان چشمِ گشاد از کَرَمَش می‌دارم
  325. غزل ۳۲۵گر دست دهد خاکِ کفِ پایِ نگارمبر لوحِ بَصَر خطِّ غباری بنگارم
  326. غزل ۳۲۶در نهانخانهٔ عشرت صنمی خوش دارمکز سر زلف و رخش، نعل در آتش دارم
  327. غزل ۳۲۷مرا عهدی‌ست با جانان که تا جان در بدن دارمهوادارانِ کویش را چو جانِ خویشتن دارم
  328. غزل ۳۲۸من که باشم که بر آن خاطرِ عاطِر گذرم؟لطف‌ها می‌کنی ای خاکِ دَرَت، تاجِ سرم
  329. غزل ۳۲۹جوزا سَحَر نهادْ حمایل برابرمیعنی غلامِ شاهم و سوگند می‌خورم
  330. غزل ۳۳۰تو همچو صبحی و من شمعِ خلوتِ سَحَرمتبسمی کن و جان بین که چون همی‌سِپرَم
  331. غزل ۳۳۱به تیغم گَر کشد دستش نگیرموگر تیرم زَنَد منّت پذیرم
  332. غزل ۳۳۲مزن بر دل ز نوکِ غمزه تیرمکه پیشِ چشمِ بیمارت بمیرم
  333. غزل ۳۳۳نمازِ شامِ غریبان چو گریه آغازمبه مویه‌هایِ غریبانه، قِصه پردازم
  334. غزل ۳۳۴گر دست رَسَد در سرِ زُلفینِ تو بازمچون گوی چه سرها که به چوگانِ تو بازم
  335. غزل ۳۳۵در خراباتِ مُغان گر گذر افتد بازمحاصلِ خرقه و سجاده، روان دربازم
  336. غزل ۳۳۶مژدهٔ وصلِ تو کو کز سرِ جان برخیزمطایرِ قُدسم و از دامِ جهان برخیزم
  337. غزل ۳۳۷چرا نه در پِیِ عزمِ دیارِ خود باشمچرا نه خاکِ سرِ کویِ یارِ خود باشم
  338. غزل ۳۳۸من دوستدارِ رویِ خوش و مویِ دلکَشَممَدهوشِ چَشمِ مست و مِیِ صافِ بی‌غَشَم
  339. غزل ۳۳۹خیالِ رویِ تو چون بُگذَرَد به گلشنِ چَشمدل از پِیِ نظر آید به سویِ روزنِ چَشم
  340. غزل ۳۴۰من که از آتشِ دل چون خُمِ مِی در جوشممُهر بر لب زده، خون می‌خورم و خاموشم
  341. غزل ۳۴۱گر من از سرزنشِ مدَّعیان اندیشمشیوهٔ مستی و رندی نَرَوَد از پیشم
  342. غزل ۳۴۲حجابِ چهرهٔ جان می‌شود غبارِ تنمخوشا دَمی که از آن چهره پرده برفکنم
  343. غزل ۳۴۳چِل سال بیش رفت که من لاف می‌زنمکز چاکرانِ پیرِ مُغان کمترین منم
  344. غزل ۳۴۴عمریست تا من در طلب، هر روز گامی می‌زنمدستِ شفاعت هر زمان در نیک نامی می‌زنم
  345. غزل ۳۴۵بی تو ای سروِ روان، با گل و گلشن چه کنم؟زلفِ سنبل چه کشَم عارضِ سوسن چه کنم؟
  346. غزل ۳۴۶من نه آن رندم که تَرکِ شاهد و ساغر کنممحتسب داند که من این کارها کمتر کنم
  347. غزل ۳۴۷صَنَما با غمِ عشقِ تو چه تدبیر کنم؟تا به کِی در غمِ تو نالهٔ شبگیر کنم؟
  348. غزل ۳۴۸دیده دریا کُنَم و صبر به صحرا فِکَنَموَاندر این کار، دلِ خویش به دریا فِکَنَم
  349. غزل ۳۴۹دوش سودایِ رُخَش گفتم ز سر بیرون کُنَمگفت کو زنجیر؟ تا تدبیرِ این مجنون کُنَم
  350. غزل ۳۵۰به عزمِ توبه سحر گفتم استخاره کُنمبهارِ توبه‌شکن می‌رسد چه چاره کُنم؟
  351. غزل ۳۵۱حاشا که من به موسمِ گُل تَرکِ مِی کُنممن لافِ عقل می‌زنم، این کار کِی کنم
  352. غزل ۳۵۲روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنمدر لباسِ فقر کارِ اهلِ دولت می‌کنم
  353. غزل ۳۵۳من تَرکِ عشقِ شاهد و ساغر نمی‌کنمصد بار توبه کردم و دیگر نمی‌کنم
  354. غزل ۳۵۴به مژگان سیَه کردی هزاران رِخنه در دینمبیا کز چَشمِ بیمارت هزاران دَرد برچینم
  355. غزل ۳۵۵حالیا مصلحتِ وقت در آن می‌بینمکه کشم رَخت به میخانه و خوش بنشینم
  356. غزل ۳۵۶گَرَم از دست برخیزد که با دلدار بنشینمز جامِ وصل مِی‌ نوشم، ز باغِ عیش گل چینم
  357. غزل ۳۵۷در خراباتِ مُغان نورِ خدا می‌بینماین عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم
  358. غزل ۳۵۸غمِ زمانه که هیچش کَران نمی‌بینمدَواش جز مِیِ چون ارغوان نمی‌بینم
  359. غزل ۳۵۹خُرَّم آن روز کز این منزلِ ویران برومراحتِ جان طلبم و از پِیِ جانان بروم
  360. غزل ۳۶۰گر از این منزلِ ویران به سویِ خانه رَوَمدگر آنجا که رَوَم عاقل و فرزانه رَوَم
  361. غزل ۳۶۱آن که پامالِ جفا کرد چو خاکِ راهمخاک می‌بوسم و عُذرِ قَدَمَش می‌خواهم
  362. غزل ۳۶۲دیدار شد مُیَسَّر و بوس و کنار هماز بَخت شُکر دارم و از روزگار هم
  363. غزل ۳۶۳دَردَم از یار است و درمان نیز همدل فدایِ او شد و جان نیز هم
  364. غزل ۳۶۴ما بی‌غمانِ مست دل از دست داده‌ایمهم‌رازِ عشق و هم‌نفسِ جامِ باده‌ایم
  365. غزل ۳۶۵عمریست تا به راهِ غَمَت رو نهاده‌ایمروی و ریایِ خَلق به یک سو نهاده‌ایم
  366. غزل ۳۶۶ما بدین در نه پِیِ حشمت و جاه آمده‌ایماز بد حادثه این جا به پناه آمده‌ایم
  367. غزل ۳۶۷فتوی پیرِ مُغان دارم و قولی‌ست قدیمکه حرام است مِی آن جا که نه یار است ندیم
  368. غزل ۳۶۸خیز تا از درِ میخانه گُشادی طلبیمبه رَهِ دوست نشینیم و مُرادی طلبیم
  369. غزل ۳۶۹ما زِ یاران چَشمِ یاری داشتیمخود غلط بود آنچه ما پنداشتیم
  370. غزل ۳۷۰صَلاح از ما چه می‌جویی؟ که مستان را صَلا گفتیمبه دورِ نرگسِ مستت سلامت را دعا گفتیم
  371. غزل ۳۷۱ما درس سحر در ره میخانه نهادیممحصول دعا در ره جانانه نهادیم
  372. غزل ۳۷۲بگذار تا ز شارع میخانه بگذریمکز بهر جرعه‌ای همه محتاج این دریم
  373. غزل ۳۷۳خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریمشطح و طامات به بازار خرافات بریم
  374. غزل ۳۷۴بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیمفلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
  375. غزل ۳۷۵صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیموین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم
  376. غزل ۳۷۶دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیمسخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم
  377. غزل ۳۷۷ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیمغم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
  378. غزل ۳۷۸ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیمجامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
  379. غزل ۳۷۹سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویمکه من نسیم حیات از پیاله می‌جویم
  380. غزل ۳۸۰بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویمکه من دل‌شده این ره، نه به خود می‌پویم
  381. غزل ۳۸۱گرچه ما بندگان پادشهیمپادشاهان ملک صبحگهیم
  382. غزل ۳۸۲فاتحه‌ای چو آمَدی بَر سَر خَسته‌ای بخوانلَب بُگُشا که می‌دَهَد لَعلِ لَبَت به مُرده جان
  383. غزل ۳۸۳چندان که گفتم غم با طبیباندرمان نکردند مسکین غریبان
  384. غزل ۳۸۴می‌سوزم از فِراقت روی از جَفا بگردانهجران بلایِ ما شد، یا رب بلا بگردان
  385. غزل ۳۸۵یا رب آن آهوی مشکین به خُتَن باز رسانوان سهی سروِ خرامان به چمن باز رسان
  386. غزل ۳۸۶خدا را کم نشین با خرقه پوشانرخ از رندان بی‌سامان مپوشان
  387. غزل ۳۸۷شاه شمشادقدان، خسرو شیرین‌دهنانکه به مژگان شکند قلب همه صف‌شکنان
  388. غزل ۳۸۸بهار و گل طرب‌انگیز گشت و توبه‌شکنبه شادی رخِ گل بیخ غم ز دل بر کن
  389. غزل ۳۸۹چو گل هر دم به بویت جامه در تنکنم چاک از گریبان تا به دامن
  390. غزل ۳۹۰افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمنمقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن
  391. غزل ۳۹۱خوش‌تر از فکر می و جام چه خواهد بودن؟تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن
  392. غزل ۳۹۲دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدندر کوی او گدایی، بر خسروی گزیدن
  393. غزل ۳۹۳منم که شهره شهرم به عشق ورزیدنمنم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن
  394. غزل ۳۹۴ای روی ماه‌منظر تو نوبهار حُسنخال و خط تو مرکز حُسن و مدار حُسن
  395. غزل ۳۹۵گُلبرگ را ز سُنْبُلِ مُشکین، نِقاب کُنیعنی که رُخ بپوش و جهانی، خراب کُن
  396. غزل ۳۹۶صبح است ساقیا قدحی پرشراب کندور فلک درنگ ندارد شتاب کن
  397. غزل ۳۹۷ز در در آ و شبستان ما منور کنهوای مجلس روحانیان معطر کن
  398. غزل ۳۹۸ای نور چشم من سخنی هست گوش کنچون ساغرت پُر است بنوشان و نوش کن
  399. غزل ۳۹۹کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکنبه غمزه رونق و ناموس سامری بشکن
  400. غزل ۴۰۰بالابلندِ عِشْوِه‌گرِ نقش‌بازِ منکوتاه کرد قصّهٔ زُهْدِ درازِ من
  401. غزل ۴۰۱چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز منور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من
  402. غزل ۴۰۲نکته‌ای دلکَش بگویم خالِ آن مَه‌رو ببینعقل و جان را بستهٔ زنجیرِ آن گیسو ببین
  403. غزل ۴۰۳شراب لعل‌کش و روی مه‌جبینان بینخلاف مذهب آنان جمال اینان بین
  404. غزل ۴۰۴می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از اینبر در میکده می‌کن گذری بهتر از این
  405. غزل ۴۰۵به جان پیر خرابات و حق صحبت اوکه نیست در سر من جز هوای خدمت او
  406. غزل ۴۰۶گفتا برون شدی به تماشای ماهِ نواز ماهِ ابروانِ مَنت شرم باد رو
  407. غزل ۴۰۷مزرعِ سبزِ فلک دیدم و داسِ مه نویادم از کِشتهٔ خویش آمد و هنگامِ درو
  408. غزل ۴۰۸ای آفتاب آینه دار جمال تومشک سیاه مجمره گردان خال تو
  409. غزل ۴۰۹ای خونبهای نافه چین خاک راه توخورشید سایه‌پرور طرف کلاه تو
  410. غزل ۴۱۰ای قبای پادشاهی راست بر بالای توزینتِ تاج و نگین از گوهرِ والای تو
  411. غزل ۴۱۱تاب بنفشه می‌دهد طرّهٔ مشک‌سای توپردهٔ غنچه می‌درد خندهٔ دلگشای تو
  412. غزل ۴۱۲مرا چشمی‌ست خون‌افشان ز دست آن کمان‌ابروجهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو
  413. غزل ۴۱۳خط عذار یار که بگرفت ماه از اوخوش حلقه‌ای‌ست لیک به دَر نیست راه از او
  414. غزل ۴۱۴گلبن عیش می‌دمد ساقی گل‌عذار کو؟باد بهار می‌وزد بادهٔ خوش‌گوار کو؟
  415. غزل ۴۱۵ای پیک راستان خبر یار ما بگواحوال گل به بلبل دستان‌سرا بگو
  416. غزل ۴۱۶خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دل‌خواهکه در هوای تو برخاست بامداد پگاه
  417. غزل ۴۱۷عیشم مدام است، از لعل دل‌خواهکارم به کام است، الحمدلله
  418. غزل ۴۱۸گر تیغ بارد در کوی آن ماهگردن نهادیم الحکمُ لِلّه
  419. غزل ۴۱۹وصال او ز عمر جاودان بهخداوندا مرا آن ده که آن به
  420. غزل ۴۲۰ناگهان پرده برانداخته‌ای، یعنی چه؟مست از خانه برون تاخته‌ای، یعنی چه؟
  421. غزل ۴۲۱درِ سرایِ مغان رُفته بود و آب‌زدهنشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده
  422. غزل ۴۲۲ای که با سلسلهٔ زلف دراز آمده‌ایفرصتت باد که دیوانه‌نواز آمده‌ای
  423. غزل ۴۲۳دوش رفتم به در میکده خواب‌آلودهخرقه تر دامن و سجّاده شراب‌آلوده
  424. غزل ۴۲۴از من جدا مشو که توام نور دیده‌ایآرام جان و مونس قلب رمیده‌ای
  425. غزل ۴۲۵دامن‌کشان همی شد در شرب زرکشیدهصد ماهرو ز رشکش جَیب قصب دریده
  426. غزل ۴۲۶از خون دل نوشتم، نزدیک دوست نامه«اِنّی رَأیتُ دَهراً، مِن هَجْرِکَ القیامه»
  427. غزل ۴۲۷چراغ روی تو را شمع گشت پروانهمرا ز حال تو با حال خویش پروا، نه
  428. غزل ۴۲۸سحرگاهان، که مخمورِ شبانهگرفتم باده با چنگ و چَغانه
  429. غزل ۴۲۹ساقی بیا که شد قدحِ لاله پر ز میطامات تا به چند و خرافات تا به کی؟
  430. غزل ۴۳۰به صوتِ بلبل و قمری اگر ننوشی مِیعلاج کِی کُنمت؟ آخَرالدَواءِ الْکَیْ
  431. غزل ۴۳۱لبش می‌بوسم و در می‌کشم میبه آب زندگانی برده‌ام پی
  432. غزل ۴۳۲مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابیپُر کن قدح که بی مِی، مجلس ندارد آبی
  433. غزل ۴۳۳ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختیلطف کردی سایه‌ای بر آفتاب انداختی
  434. غزل ۴۳۴ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستیوان گه برو که رستی از نیستی و هستی
  435. غزل ۴۳۵با مدّعی مگویید، اسرارِ عشق و مستیتا بی‌خبر بمیرد، در دردِ خودپرستی
  436. غزل ۴۳۶آن غالیه‌خط گر سوی ما نامه نوشتیگردون ورق هستی ما درننوشتی
  437. غزل ۴۳۷ای قصهٔ بهشت ز کویت حکایتیشرح جمال حور ز رویت روایتی
  438. غزل ۴۳۸سَبَتْ سَلْمیٰ بِصُدْغَیها فُؤاديو رُوحي کُلَّ یَومٍ لي یُنادي
  439. غزل ۴۳۹دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدیکز عکس روی او شب هجران سر آمدی
  440. غزل ۴۴۰سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندیخطاب آمد که «واثق شو، به الطاف خداوندی»
  441. غزل ۴۴۱چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی؟که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی
  442. غزل ۴۴۲به جان او که گرم دسترس به جان بودیکمینه پیشکش بندگانش آن بودی
  443. غزل ۴۴۳چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاریخورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری
  444. غزل ۴۴۴شهری‌ست پُر ظریفان وز هر طرف نگارییاران! صلای عشق است گر می‌کنید کاری
  445. غزل ۴۴۵تو را که هر چه مراد است در جهان داریچه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری؟
  446. غزل ۴۴۶صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داریبه یادگار بمانی که بوی او داری
  447. غزل ۴۴۷بیا با ما مَوَرز این کینه‌داریکه حق صحبت دیرینه داری
  448. غزل ۴۴۸ای که در کوی خرابات مقامی داریجم وقت خودی ار دست به جامی داری
  449. غزل ۴۴۹ای که مهجوری عشاق روا می‌داریعاشقان را ز بر خویش جدا می‌داری
  450. غزل ۴۵۰روزگاری‌ست که ما را نگران می‌داریمخلصان را نه به وضع دگران می‌داری
  451. غزل ۴۵۱خوش کرد یاوری فلکت روز داوریتا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری
  452. غزل ۴۵۲طُفیلِ هستیِ عشقند آدمیّ و پَریارادتی بنما تا سعادتی بِبَری
  453. غزل ۴۵۳ای که دایم به خویش مغروریگر تو را عشق نیست معذوری
  454. غزل ۴۵۴ز کوی یار می‌آید نسیمِ بادِ نوروزیاز این باد ار مدد خواهی، چراغِ دل برافروزی
  455. غزل ۴۵۵عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسیای پسر جام مِی‌ام ده که به پیری برسی
  456. غزل ۴۵۶نوبهار است در آن کوش که خوش‌دل باشیکه بسی گُل بدمد باز و تو در گِل باشی
  457. غزل ۴۵۷هزار جهد بکردم که یار من باشیمرادبخش دل بی‌قرار من باشی
  458. غزل ۴۵۸ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشیبی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی
  459. غزل ۴۵۹زین خوش رقم که بر گل رخسار می‌کشیخط بر صحیفهٔ گل و گلزار می‌کشی
  460. غزل ۴۶۰سُلَیمیٰ مُنذُ حَلَّت بِالْعراقِأُلاقی مِن نَواها ما أُلاقی
  461. غزل ۴۶۱کَتَبتُ قِصَّةَ شَوقی و مَدمَعی باکیبیا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی
  462. غزل ۴۶۲یا مُبْسِماً یُحاکي دُرْجاً مِنَ اللِّآليیا رب چه درخور آمد گِردَش خط هلالی
  463. غزل ۴۶۳سَلامُ اللّهِ ما کَرَّ اللَّیاليو جاوَبَتِ الْمثاني و الْمِثالي
  464. غزل ۴۶۴بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالیخوش باش زان که نبود این هر دو را زوالی
  465. غزل ۴۶۵رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلیآمد به گوش ناگهم آواز بلبلی
  466. غزل ۴۶۶این خرقه که من دارم در رهن شراب اولیوین دفتر بی‌معنی غرق می ناب اولی
  467. غزل ۴۶۷زان می عشق، کز او پخته شود هر خامیگر چه ماه رمضان است بیاور جامی
  468. غزل ۴۶۸که بَرَد به نزد شاهان ز من گدا پیامی؟که به کوی مِی‌فروشان دو هزار جم به جامی
  469. غزل ۴۶۹أَتَتْ رَوائِحُ رَنْدِ الْحِمیٰ و زادَ غَرامیفدای خاک در دوست باد جان گرامی
  470. غزل ۴۷۰سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیدل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
  471. غزل ۴۷۱ز دلبرم که رساند نوازش قلمیکجاست پیک صبا گر همی کند کرمی؟
  472. غزل ۴۷۲اَحمَدُ اللهَ عَلی مَعْدِلَةِ السُلطانِاحمدِ شیخ اُوِیسِ حسنِ ایلخانی
  473. غزل ۴۷۳وقت را غنیمت دان آن قدر که بتْوانیحاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی
  474. غزل ۴۷۴هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانیکه هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی
  475. غزل ۴۷۵گفتند خلایق که تویی یوسف ثانیچون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی
  476. غزل ۴۷۶نسیم صبح سعادت! بدان نشان که تو دانیگذر به کوی فلان کن، در آن زمان که تو دانی
  477. غزل ۴۷۷دو یار زیرک و از بادهٔ کهن دو منیفراغتی و کتابی و گوشهٔ چمنی
  478. غزل ۴۷۸نوش کن جامِ شرابِ یک منیتا بِدان بیخِ غم از دل برکَنی
  479. غزل ۴۷۹صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنیبرگ صبوح ساز و بده جام یک منی
  480. غزل ۴۸۰ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنیسود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی
  481. غزل ۴۸۱بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنیخون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
  482. غزل ۴۸۲ای دل! به کوی عشق گذاری نمی‌کنیاسباب جمع داری و کاری نمی‌کنی
  483. غزل ۴۸۳سحرگه ره ‎روی در سرزمینیهمی گفت این معما با قرینی
  484. غزل ۴۸۴تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینیور نه هر فتنه که بینی همه از خود بینی
  485. غزل ۴۸۵ساقیا سایهٔ ابر است و بهار و لب جویمن نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی
  486. غزل ۴۸۶بلبل، ز شاخِ سرو، به گلبانگِ پهلویمی‌خوانْد دوش، درسِ مقاماتِ معنوی
  487. غزل ۴۸۷ای بی‌خبر بکوش که صاحب‌خبر شویتا راهرو نباشی کی راهبر شوی؟
  488. غزل ۴۸۸سَحرم هاتف میخانه به دولت‌خواهیگفت باز آی که دیرینهٔ این درگاهی
  489. غزل ۴۸۹ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهیدر فکرت تو پنهان صد حکمت الهی
  490. غزل ۴۹۰در همه دِیر مغان نیست چو من شیداییخرقه جایی گرو باده و دفْتر جایی
  491. غزل ۴۹۱به چشم کرده‌ام ابرویِ ماه‌سیماییخیالِ سبزخطی، نقش بسته‌ام جایی
  492. غزل ۴۹۲سَلامی چو بویِ خوشِ آشناییبِدان مَرْدُمِ دیدِهٔ روشَنایی
  493. غزل ۴۹۳اِی پادِشَهِ خوبان! داد از غَمِ تَنْهاییدِل، بی‌‌تو، به جان آمَد؛ وَقْت است کِه بازآیی
  494. غزل ۴۹۴اِی دِل! گَر از آن چاهِ زَنَخْدان به دَرآییهر جا که رَوی، زود، پَشیمان به دَرآیی
  495. غزل ۴۹۵مِی خواه و گُل‌اَفشان کن، از دَهر چه می‌جویی؟این گفت سَحرگَه گُل، بلبل! تو چه می‌گویی؟