غزل شمارهٔ ۴۴۳ حافظ | حافظ‌بوک

مطلع «چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری» فضای این نیت را به سوی «رهایی از غم و سخت‌گیری» می‌برد و در کنار آن از «عشق و انتخاب دل» سخن می‌گوید. فال یادآوری می‌کند که با ذهن فرسوده نمی‌توان تصمیم روشنی گرفت. اصل این نیت با خواسته واقعی دل تو پیوند دارد، نه صرفاً حسابگری.

تعبیر فال

پیام فال

سبک‌تر گرفتن آنچه در کنترل تو نیست، راه تازه‌ای باز می‌کند. ماندن در نقطه امن دیگر پاسخ کامل تو نیست.

راهکار پیشنهادی

کمی فاصله بگیر، استراحت کن و سپس با ذهن تازه بازگرد. با دل تصمیم بگیر، ولی نشانه‌های روشن را نادیده نگیر.

هشدار فال

احساس قوی را جایگزین شناخت و گفت‌وگو نکن.

نتیجهٔ نیت

با آرام‌ترشدن ذهن، راه‌حل ساده‌تری پیش چشمت پیدا می‌شود. در این راه تأخیر کوتاه هست، اما بن‌بست دیده نمی‌شود.

غزل شمارهٔ ۴۴۳

چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری

خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری

ز کفر زلف تو هر حلقه‌ای و آشوبی

ز سحر چشم تو هر گوشه‌ای و بیماری

مرو چو بخت من ای چشم مست یار به خواب

که در پی است ز هر سویت آه بیداری

نثار خاک رهت نقد جان من هر چند

که نیست نقد روان را بر تو مقداری

دلا همیشه مزن لاف زلف دلبندان

چو تیره‌رأی شوی کی گشایدت کاری؟

سرم برفت و زمانی به سر نرفت این کار

دلم گرفت و نبودت غم گرفتاری

چو نقطه گفتمش اندر میان دایره آی

به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری

برگرفته از گنجور