غزل شمارهٔ ۱۱۱ حافظ | حافظ‌بوک

مطلع «عکسِ رویِ تو چو در آینهٔ جام افتاد» فضای این نیت را به سوی «رهایی از غم و سخت‌گیری» می‌برد و در کنار آن از «شناخت خویش و استقلال رأی» سخن می‌گوید. سبک‌تر گرفتن آنچه در کنترل تو نیست، راه تازه‌ای باز می‌کند. ارزش خود را کمتر از آنچه هست سنجیده‌ای و این بر تصمیم تو اثر گذاشته است.

تعبیر فال

پیام فال

بخشی از گره نیتت از فشار و سخت‌گیری بیش از اندازه خودت ساخته شده است. این مسیر ارزشمند است، اما آسودگی همیشگی وعده نمی‌دهد.

راهکار پیشنهادی

در کنار پیگیری نیت، سهم شادی و معاشرت سالم را فراموش نکن. پیش از تصمیم، از خودت بپرس چه چیزی واقعاً برایت قابل قبول است.

هشدار فال

خودشناسی را به انزوا و نپذیرفتن بازخورد تبدیل نکن.

نتیجهٔ نیت

فضای نیت از سنگینی خارج می‌شود و امکان حرکت دوباره فراهم می‌گردد. با صداقت و بلوغ، این راه به تجربه‌ای عمیق و سازنده می‌رسد.

غزل شمارهٔ ۱۱۱

عکسِ رویِ تو چو در آینهٔ جام افتاد

عارف از خندهٔ مِی در طمعِ خام افتاد

حُسن رویِ تو به یک جلوه که در آینه کرد

این همه نقش در آیینهٔ اوهام افتاد

این همه عکسِ می و نقشِ نگارین که نمود

یک فروغِ رخِ ساقی‌ست که در جام افتاد

غیرتِ عشق زبانِ همه خاصان بِبُرید

کز کجا سِرِّ غمش در دهنِ عام افتاد؟

من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم

اینم از عهدِ ازل حاصلِ فرجام افتاد

چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار؟

هر که در دایرهٔ گردشِ ایام افتاد

در خَمِ زلفِ تو آویخت دل از چاهِ زَنَخ

آه، کز چاه برون آمد و در دام افتاد

آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی

کار ما با رخِ ساقیّ و لبِ جام افتاد

زیرِ شمشیرِ غمش رقص‌کُنان باید رفت

کـ‌آن که شد کشتهٔ او نیک سرانجام افتاد

هر دَمَش با منِ دل‌سوخته لطفی دگر است

این گدا بین که چه شایستهٔ انعام افتاد

صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی

زین میان حافظِ دل‌سوخته بدنام افتاد

برگرفته از گنجور