غزل شمارهٔ ۳۹ حافظ | حافظ‌بوک

مطلع «باغِ مرا چه حاجتِ سرو و صنوبر است؟» فضای این نیت را به سوی «رهایی از غم و سخت‌گیری» می‌برد و در کنار آن از «دگرگونی و پایان یک دوره» سخن می‌گوید. سبک‌تر گرفتن آنچه در کنترل تو نیست، راه تازه‌ای باز می‌کند. پایان یک عادت یا مرحله، مقدمه گشایش بعدی است.

تعبیر فال

پیام فال

بخشی از گره نیتت از فشار و سخت‌گیری بیش از اندازه خودت ساخته شده است. فال تو را به بازگشت به معیارهای شخصی و صدای درون دعوت می‌کند.

راهکار پیشنهادی

در کنار پیگیری نیت، سهم شادی و معاشرت سالم را فراموش نکن. آنچه دیگر کار نمی‌کند صادقانه مشخص و اصلاح کن.

هشدار فال

تغییر ظاهری را جای اصلاح ریشه‌ای ننشان.

نتیجهٔ نیت

فضای نیت از سنگینی خارج می‌شود و امکان حرکت دوباره فراهم می‌گردد. با اعتماد به معیارهای درست خود، تصمیمی آرام‌تر و سودمندتر می‌گیری.

غزل شمارهٔ ۳۹

باغِ مرا چه حاجتِ سرو و صنوبر است؟

شمشادِ خانه‌پرورِ ما از که کمتر است؟

ای نازنین‌پسر، تو چه مذهب گرفته‌ای؟

کِت خونِ ما حلال‌تر از شیرِ مادر است

چون نقشِ غم ز دور بِبینی شراب خواه

تشخیص کرده‌ایم و مداوا مقرّر است

از آستانِ پیرِ مغان، سر چرا کشیم؟

دولت در آن سرا و گشایش در آن در است

یک قِصّه بیش نیست غمِ عشق، وین عجب

کز هر زبان که می‌شنوم، نامکرّر است

دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت

امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است

شیراز و آبِ رکنی و این بادِ خوش نسیم

عیبش مکن که خالِ رُخِ هفت کشور است

فرق است از آبِ خِضر که ظُلمات جای او است

تا آبِ ما که مَنبَعش الله اکبر است

ما آبرویِ فقر و قناعت نمی‌بریم

با پادشه بگوی که روزی مقدّر است

حافظ چه طُرفه شاخ نباتیست کِلکِ تو

کِش میوه دلپذیرتر از شهد و شکّر است

برگرفته از گنجور