غزل شمارهٔ ۳۶ حافظ | حافظ‌بوک

مطلع «تا سرِ زلفِ تو در دستِ نسیم افتادست» فضای این نیت را به سوی «عشق و انتخاب دل» می‌برد و در کنار آن از «رهایی از غم و سخت‌گیری» سخن می‌گوید. این مسیر ارزشمند است، اما آسودگی همیشگی وعده نمی‌دهد. فال یادآوری می‌کند که با ذهن فرسوده نمی‌توان تصمیم روشنی گرفت.

تعبیر فال

پیام فال

اصل این نیت با خواسته واقعی دل تو پیوند دارد، نه صرفاً حسابگری. فال از مسیری تازه می‌گوید که تجربه و رشد به همراه دارد.

راهکار پیشنهادی

بین شور لحظه‌ای و علاقه عمیق تفاوت بگذار. کمی فاصله بگیر، استراحت کن و سپس با ذهن تازه بازگرد.

هشدار فال

غم گذشته را وارد فرصت تازه نکن.

نتیجهٔ نیت

نتیجه بیش از هر چیز به شجاعت تو در بیان حقیقت بستگی دارد. حرکت حساب‌شده تو را به فرصت بهتری می‌رساند.

غزل شمارهٔ ۳۶

تا سرِ زلفِ تو در دستِ نسیم افتادست

دلِ سودازده از غُصه دو نیم افتادست

چَشمِ جادویِ تو خود عینِ سَوادِ سِحْر است

لیکن این هست که این نُسخه سَقیم اُفتادست

در خَمِ زلف تو آن خالِ سیه دانی چیست؟

نقطهٔ دوده که در حلقه جیم افتادست

زلفِ مشکینِ تو در گلشنِ فردوسِ عِذار

چیست؟ طاووس که در باغِ نعیم افتادست

دلِ من در هوسِ رویِ تو ای مونس جان

خاکِ راهیست که در دستِ نسیم افتادست

همچو گَرد این تنِ خاکی نتوانَد برخاست

از سرِ کویِ تو زان رو که عظیم افتادست

سایهٔ قَدِّ تو بر قالبم ای عیسی دم

عکسِ روحیست که بر عَظمِ رَمیم افتادست

آن که جز کعبه مُقامش نَبُد از یادِ لبت

بر درِ میکده دیدم که مُقیم افتادست

حافظِ گمشده را با غمت ای یارِ عزیز

اتحادیست که در عهدِ قدیم افتادست

برگرفته از گنجور