غزل شمارهٔ ۱۵۳ حافظ | حافظ‌بوک

مطلع «سحر چون خسرو خاور، عَلَم بر کوهساران زد» فضای این نیت را به سوی «عشق و انتخاب دل» می‌برد و در کنار آن از «رهایی از غم و سخت‌گیری» سخن می‌گوید. این مسیر ارزشمند است، اما آسودگی همیشگی وعده نمی‌دهد. فال یادآوری می‌کند که با ذهن فرسوده نمی‌توان تصمیم روشنی گرفت.

تعبیر فال

پیام فال

اصل این نیت با خواسته واقعی دل تو پیوند دارد، نه صرفاً حسابگری. فال تو را به بازگشت به معیارهای شخصی و صدای درون دعوت می‌کند.

راهکار پیشنهادی

بین شور لحظه‌ای و علاقه عمیق تفاوت بگذار. کمی فاصله بگیر، استراحت کن و سپس با ذهن تازه بازگرد.

هشدار فال

غم گذشته را وارد فرصت تازه نکن.

نتیجهٔ نیت

نتیجه بیش از هر چیز به شجاعت تو در بیان حقیقت بستگی دارد. با اعتماد به معیارهای درست خود، تصمیمی آرام‌تر و سودمندتر می‌گیری.

غزل شمارهٔ ۱۵۳

سحر چون خسرو خاور، عَلَم بر کوهساران زد

به دستِ مرحمت، یارم، درِ امیدواران زد

چو پیشِ صبح روشن شد که حالِ مِهر گردون چیست

برآمد خنده‌ای خوش بر غرورِ کامگاران زد

نگارم دوش در مجلس، به عزمِ رقص چون برخاست

گره بگشود از گیسو و بر دل‌های یاران زد

من از رنگِ صلاح آن دَم، به خونِ دل بِشُستم دست

که چشم باده پیمایش صلا بر هوشیاران زد

کدام آهن‌دلش آموخت این آیین عیّاری؟

کز اول چون برون آمد، رهِ شب‌زنده‌داران زد

خیالِ شهسواری پخت و شد ناگَه دلِ مسکین

خداوندا! نگه دارش که بر قلبِ سواران زد

در آب و رنگِ رخسارش، چه جان دادیم و خون خوردیم

چو نقشش دست داد اول، رقم بر جان‌سپاران زد

منش با خرقهٔ پشمین، کجا اندر کمند آرم؟

زره‌مویی که مژگانش رهِ خنجرگزاران زد

نظر بر قرعهٔ توفیق و یُمنِ دولتِ شاه است

بده کامِ دلِ حافظ که فالِ بختیاران زد

شهنشاهِ مظفر فر، شجاعِ مُلک و دین منصور

که جودِ بی‌دریغش خنده بر ابر بهاران زد

از آن ساعت که جامِ می به دستِ او مُشَرَّف شد

زمانه ساغرِ شادی به یادِ می‌گساران زد

ز شمشیرِ سرافشانش، ظفر آن روز بِدْرَخشید

که چون خورشیدِ انجم‌سوز تنها بر هِزاران زد

دوامِ عمر و مُلکِ او، بخواه از لطف حق ای دل!

که چرخ، این سکهٔ دولت به دورِ روزگاران زد

برگرفته از گنجور