غزل شمارهٔ ۴۰۱ حافظ | حافظ‌بوک

مطلع «چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من» فضای این نیت را به سوی «شناخت خویش و استقلال رأی» می‌برد و در کنار آن از «عبور از اندوه و دشواری» سخن می‌گوید. ارزش خود را کمتر از آنچه هست سنجیده‌ای و این بر تصمیم تو اثر گذاشته است. فال سختی این روزها را انکار نمی‌کند، اما آن را پایان راه نیز نمی‌داند.

تعبیر فال

پیام فال

فال تو را به بازگشت به معیارهای شخصی و صدای درون دعوت می‌کند. فال یادآوری می‌کند که با ذهن فرسوده نمی‌توان تصمیم روشنی گرفت.

راهکار پیشنهادی

پیش از تصمیم، از خودت بپرس چه چیزی واقعاً برایت قابل قبول است. برای جسم و ذهن خود زمان ترمیم در نظر بگیر.

هشدار فال

رنج فعلی را دلیل بی‌ارزش‌بودن خود یا نیتت ندان.

نتیجهٔ نیت

با اعتماد به معیارهای درست خود، تصمیمی آرام‌تر و سودمندتر می‌گیری. نتیجه زمانی بهتر می‌شود که شادی و مسئولیت را متعادل نگه داری.

غزل شمارهٔ ۴۰۱

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من

ور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من

روی رنگین را به هر کس می‌نماید همچو گل

ور بگویم بازپوشان بازپوشاند ز من

چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببین

گفت می‌خواهی مگر تا جوی خون راند ز من؟

او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود

کام بستانم از او یا داد بستاند ز من

گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست

بس حکایت‌های شیرین باز می‌ماند ز من

گر چو شمعش پیش میرم بر غمم خندان شود

ور برنجم خاطر نازک برنجاند ز من

دوستان جان داده‌ام بهر دهانش بنگرید

کو به چیزی مختصر چون باز می‌ماند ز من

صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غم

عشق در هر گوشه‌ای افسانه‌ای خواند ز من

برگرفته از گنجور