غزل شمارهٔ ۱۵ حافظ | حافظ‌بوک

مطلع «ای شاهد قدسی، کِه کَشَد بند نقابت؟» فضای این نیت را به سوی «عشق و انتخاب دل» می‌برد و در کنار آن از «حرکت و تغییر مسیر» سخن می‌گوید. این مسیر ارزشمند است، اما آسودگی همیشگی وعده نمی‌دهد. ماندن در نقطه امن دیگر پاسخ کامل تو نیست.

تعبیر فال

پیام فال

اصل این نیت با خواسته واقعی دل تو پیوند دارد، نه صرفاً حسابگری. فال تو را به تصمیمی هوشیارانه و دور از هیجان زودگذر دعوت می‌کند.

راهکار پیشنهادی

بین شور لحظه‌ای و علاقه عمیق تفاوت بگذار. نقشه راه و هزینه‌ها را روشن کن و سپس قدم اول را بردار.

هشدار فال

وعده مقصد آسان را از افراد ناشناس نپذیر.

نتیجهٔ نیت

نتیجه بیش از هر چیز به شجاعت تو در بیان حقیقت بستگی دارد. تصمیم سنجیده، زیان را کم و راه درست را آشکار می‌کند.

غزل شمارهٔ ۱۵

ای شاهد قدسی، کِه کَشَد بند نقابت؟

وی مرغ بهشتی، که دهد دانه و آبت؟

خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز

کآغوشِ که شد منزل آسایش و خوابت؟

درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد

اندیشهٔ آمرزش و پروای ثوابت

راه دل عشّاق زد آن چشم خماری

پیداست از این شیوه که مست است شرابت

تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت

تا باز چه اندیشه کند رأی صوابت

هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی

پیداست نگارا که بلند است جَنابت

دور است سر آب از این بادیه، هشدار

تا غول بیابان نفریبد به سرابت

تا در ره پیری به چه آیین رَوی ای دل

باری به غلط صرف شد ایّامِ شبابت

ای قصرِ دل‌افروز که منزلگهِ انسی

یا رب مَکُناد آفتِ ایّام، خرابت

حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد

صلحی کن و بازآ که خرابم ز عِتابت

برگرفته از گنجور