غزل شمارهٔ ۳۲۸ حافظ | حافظ‌بوک

مطلع «من که باشم که بر آن خاطرِ عاطِر گذرم؟» فضای این نیت را به سوی «حرکت و تغییر مسیر» می‌برد و در کنار آن از «شناخت خویش و استقلال رأی» سخن می‌گوید. این نیت با حرکت، تغییر محیط یا بیرون‌آمدن از وضعیت فعلی گشوده می‌شود. فال تو را به بازگشت به معیارهای شخصی و صدای درون دعوت می‌کند.

تعبیر فال

پیام فال

ماندن در نقطه امن دیگر پاسخ کامل تو نیست. دوره سنگین رو به پایان است و نشانه‌ای تازه امید را برمی‌گرداند.

راهکار پیشنهادی

همراه و راهنمای قابل اعتماد برای این مسیر پیدا کن. حد و مرز خود را روشن و محترمانه بیان کن.

هشدار فال

برای جلب رضایت دیگران برخلاف نیاز اصلی خود عمل نکن.

نتیجهٔ نیت

در این راه تأخیر کوتاه هست، اما بن‌بست دیده نمی‌شود. پاسخی که منتظرش هستی به تو نزدیک‌تر از قبل است.

غزل شمارهٔ ۳۲۸

من که باشم که بر آن خاطرِ عاطِر گذرم؟

لطف‌ها می‌کنی ای خاکِ دَرَت، تاجِ سرم

دلبرا بنده نوازیت که آموخت؟ بگو

که من این ظَن، به رقیبانِ تو هرگز نَبَرم

همتم بدرقهٔ راه کن ای طایرِ قدس

که دراز است رَهِ مقصد و من نوسفرم

ای نسیمِ سحری بندگیِ من برسان

که فراموش مکن وقتِ دعایِ سحرم

خُرَم آن روز کز این مرحله بَربَندَم بار

و از سرِ کوی تو پرسند رفیقان خبرم

حافظا شاید اگر در طلبِ گوهرِ وصل

دیده دریا کُنم از اشک و در او غوطه خورم

پایهٔ نظم بلند است و جهان گیر بگو

تا کُند پادشهِ بحر دهان پُر گهرم

برگرفته از گنجور